رضا رحمتى / عبد الحسين بينش
18
جلوه اى از حكومت علوى (فارسى)
با ورود اين سه نفر به سقيفه ، جوّ مجلس تغيير كرد و جمعيت فهميدند كه اينان براى مخالفت آمدهاند . ابتدا « عمر » خواست صحبت كند ، اما « ابوبكر » مانع شد و رشتهء سخن را در دست گرفت . وى پس از حمد و ثناى الهى به تمجيد از « مهاجران » پرداخت و سابقهء آنان را در ايمان و صبر و استقامت در برابر آزار و اذيّت مشركان ، برشمرد . سپس با استدلال به اينكه مهاجران از خويشان و عشيرهء پيامبرند ، شايستگى آنان را براى تصدى خلافت اثبات كرد و مخالفت با آنان را نوعى ظلم خواند . « 1 » ابوبكر در سخنان خود تا حدودى ارادهء انصار را تضعيف كرد و براى اينكه احساسات آنان را به طور كامل فرونشاند و در ضمن حكومت را براى طيف خود تثبيت كند ، گفت : اى گروه انصار ما امارت امّت را برعهده مىگيريم و شما وزارت را ، ما در امور با شما مشورت خواهيم كرد و هيچ كارى بدون نظر شما انجام نخواهد شد . « 2 » با سخنرانى « ابوبكر » در ميان انصار اختلاف پيدا شد ، بعضى از آنان از « ابوبكر » و مهاجران طرفدارى كردند و بعضى از « سعد بن عباده » و سرانجام جبههء انصار بر اثر نزاع و كشمكش تضعيف شد . « ابوبكر » با استفاده از فرصت ، رو به جمعيت كرد و گفت : اى مردم اين « عمر » و اين « ابوعبيده » ! با هر كدام از آنان كه مىخواهيد به عنوان جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيعت كنيد . امّا آن دو نفر گفتند : اى ابوبكر تو
--> ( 1 ) - كامل ، ابناثير ، ج 2 ، ص 329 . ( 2 ) - همان .